تبلیغات
#شقا_طوری - مطالب مرداد 1394





#شقا_طوری

خزعبل نوشت هاى بى سر و ته ، با چاشنى جنون

+ :|


:| :| :| :| :| :| :|
:|
:|||
:|
:|
:|

:|

:|||||
:|
:| :| :|

:|



:|



رفتیم دوم دبیرستان، انتخابات ریاست جمهورى بود، تاریخ امتحاناى ما رو كشیدن جلو :|
و هنوزم نمیفهمم چرا :|

رفتیم سوم دبیرستان، جام جهانى بود، تاریخ امتحاناى ما رو كشیدن جلو :|
و هنووووزم نمیفهمم چرا :|

رفتیم پیش دانشگاهى، ماه رمضون بود، كنكور ما رو كشیدن جلو :|
دقــــت كنید! نكشیدن عقب!
كشیدن جلو :|
و اینو دیگه واقــه عــــن عـــن عــن عـن عن نمیفهمم چرا :|

انگار ما بو میدادیم! :| مال ما رو كشیدن جلو مال 95ى ها رو كشیدن عقب :|
دقت كنید! كشیــدن عــقــب :|

كل زمین و آسمون جمع بشن بیان دست و پامو ماچ كنن (چرا باید این كارو بكنن؟! :|) بازم هررررگز نمیتونم انـــــدكى، حتـــى اندكى از موضع "تف تو روحت و هفت جد آبادت" ِ خودم نسبت به سازمان سنجش بیام پایین :|
سردرگمى و بى اعصابى یك ماه آخر، قاطى پاتى شدن همه چى، تداخل امتحانات پایان سال با دوران جمع بندى، به فنا رفتن دوران جمع بندى، .... :|
به هیچ عنوان نمیتونم هیـــچ نوع فشار بیخودى اى رو از جانب درس و كنكور و این چرت و پرتا بر روى خودم تحمل كنم و ببخشم :| و نمیتونم باعث و بانیشو مورد عنایت خودم قرار ندم :|||

سازمان سنجش عزیزم! شانس آوردى كه كنكور تموم شد و رفت و منم راضى ام از نتیجه ى كنكورم. وگرنه به خدا قسم اگر حتى یكى از افعال مثبت جمله ى قبلى، به منفى تبدیل میشد، و من در اون شرایط این عكس بالا رو مشاهده مینمودم، من خودتو رو سر خودت خراب میكردم! آره عزیزم :| :) :) :) :|


با توجه به توضیحاتم، اگه تعریف منطقى و درستى از نسل سوخته داشته باشید، متولدین نیمه ى اول سال 76 و نیمه ى دوم سال 75 ، پرچمدار تمام نسل هاى سوخته هستن.
در صورت هر گونه علاقه و تمایل به هر نوع دمپایى ابرى خیس در ابعاد گوناگون و میزان خیسى هاى متنوع، با جمله ى بالا اعلام مخالفت كنید :| :) :|









+ انتخاب رشته تموم شد و رفت :))
(ولى نمیدونم چرا سامانه ى انتخاب رشته ى سازمان سنجش هنوز فعاله! :| مهلتش كه تموم شد دیشب! كسى میدونه؟ :|)

خلاصه، به مهندس معمار آینده سلام كنید! 









+ جدى گرفته نشدن حس بدى است.

بهترین توصیفه از حال الانم.









+ براى جلوگیرى از شلوغ پلوغ شدن بیخودى لینكستان، لینك یه سرى از وبلاگهایى رو كه دیگه فعال نیستن یا سرنمیزنن یا حذف شدن و ... پاك كردم. خطاب به آن دسته از دوستان حذف شده عرض میكنم، كه اگه به سرتون زد و دوباره به دنیاى وبلاگنویسى برگشتید، خواهشا كامنت بذارید و بگید! :| قدمتان روى چشم ^_^









+ با خوشى هاى كوچك من در گذر تابستان آشنا بشید :))

كلیك كنید رو اعداد.
:دى














پ.ن: یكى دیگه از خوشى هاى كوچك و تفریحات سالمم، انتخاب تركیب رنگ این +هاى كوچولوى رنگى رنگى كنار تاپیك هاى مختلف هر پستمه :| 


[ سه شنبه 13 مرداد 1394 ] [ 20:01 ] [ شقا ] نظرات

من خوشحالم.

وقتى خاطره ى شب كنسرت زانیار، هنوزم ذوق زده ام میكنه، یعنى خوشحالم :))

وقتى معلم فیزیكم (بهترین معلم فیزیك دنیا) از طریق بچه ها بهم پیغام میده كه بهش زنگ بزنم، و زنگ میزنم و تبریك بارونم میكنه، یعنى دلیلى براى خوشحال نبودن وجود نداره :))

وقتى كلید سوالات كنكور ریاضى رو از سایت سازمان سنجش میگیرم و با پاسخنامه ى خودم مقایسه میكنم، و میبینم كه فقط 4 تا غلط دارم، كه برابره با حداقل تعداد غلط هام تو آزمون هاى قلمچى، یعنى دلیلى براى حسرت خوردن وجود نداره :)))) یعنى همه چیز در بهترین وضعیت ممكن بوده.




+ اما بهتر از این میتونستم باشم. اگه مث رتبه هاى دو رقمى و سه رقمى كنكور، روزى حداقلش هفت هشت ساعت الى پونزده شونزده ساعت درس میخوندم، اگه خودمو از تكنولوژى، اینترنت، وبلاگ، واتس اپ، اینستاگرام، تفریح، خواب (مخصوصا خواب!) و... محروم میكردم، یا لااقل یه كم محدود میكردم، میتونستم سه رقمى یا دو رقمى باشم حتى! بلوف نمیزنم. انقدر خودمو میشناسم كه بدونم اگه مث كنكورى هاى خیلى جدى درس میخوندم، به اون رتبه مى رسیدم. ولى خب من در تمام طول زندگیم عادت نداشتم همه ى زندگیمو فداى درس كنم. نه عادت داشتم نه حوصله و نه علاقه. تو مدتى كه براى كنكور درس خوندم، هیچ وقت به خودم فشار نیاوردم، هیچ فشارى حس نكردم. بعضى روزا یه كم سخت میشد، اما در مجموع، زیاد سختى نكشیدم! چون سختى و فشار درس، چیزى نیست كه بتونم باهاش كنار بیام :| و تا جایى كه میتونستم، خودمو با فشار بیش از حد به خودم شكنجه نكردم :| تابستونمو با درس خراب نكردم. موقع مدرسه، روزایى كه مدرسه میرفتم، اكثر اوقات تا ساعت 6،7 غروب میخوابیدم.
میانگین ساعات مطالعاتیم "در مجموع" به زور به سه ساعت میرسید (از آذر 93 تا خرداد 94).
خیلى از كسایى كه رتبشون چند هزار تا از من بدتر شده، بیشتر از من به خودشون فشار آوردن. شاید چون روش مطالعشون متفاوت بوده یا پایه شون قوى نبوده یا گیراییشون پایینتر بوده یا هر چى...
به هرحال من با همون ساعت مطالعه ام، میدونستم میتونم به چیزى كه میخوام برسم و به همونم قانع بودم.
و رسیدم. و قانعم.

میخوام اینو بگم. هر كس با هر میزان درك و شعور و انصافى (حتى اگر ذره اى از هر یك از سه مورد یاد شده رو داشته باشه) ، حتى اگه به زبون هم نیاره، در اعماق وجودش و با استفاده از شعورش قطعا به این نتیجه میرسه كه من با شرایطى كه در بالا ذكر كردم، در هیچ دین و آیین و مذهبى، خرخون محسوب نشده و نمیشم!
و از این كلمه ى منحوس متنفرم. ناراحت میشم اگه كسى اینو بهم نسبت بده. حتى به شوخى!
كاملا حق دارم كه نخوام چیزى رو بهم نسبت بدن كه نیستم.

شنیدن این كلمه، به جاى تبریك، اونم از زبون كسى كه برات مهمه، اونم بعد از چند هزار بارى كه براش توضیح دادى چقدر بدت میاد از این حرف، یعنى یه دلیلى براى ناراحتى وجود داره.

امااااااا
بـــه جــهــنــم :))


[ پنجشنبه 1 مرداد 1394 ] [ 20:13 ] [ شقا ] نظرات



      قالب ساز آنلاین