تبلیغات
#شقا_طوری - مطالب بهمن 1394





#شقا_طوری

خزعبل نوشت هاى بى سر و ته ، با چاشنى جنون

اگه از دید بهداشتی بخوایم به موضوع نگاه کنیم، موی کوتاه نظافت و نگهداریش راحت تره و آلودگی محیطی کمتری هم ایجاد میکنه :| موی کوتاهو وقتی شونه میکنی (البته اگه اساسا اهل شونه کردن باشی :|)، از اونجایی که مسافت طی شده توسط شونه از پس کله ت تا نوک موهات، نسبت به حالتی که موهات بلند باشه، کمتره، هرچقدرم موهات داغون و پر گره و وزوزی باشه، احتمال گیر کردن شونه تو موهات و کنده شدنشون و پر شدن کف زمین اطرافت از موهای کنده شده ی تو، کمتره :| و اگه اساسا اهل جارو زدن زمین نباشی، این حالت (یعنی موی کوتاه) خیلی به صرقه تر و بهداشتی تر و عقلانی تره واست :|
و نکته ی دیگه اینکه اگه اساسا اهل بستن موهات نباشی و موهات حتی اندکی ریزش داشته باشه، مشاهده ی موهای کوتاه ریخته شده در گوشه و کنار خونه و در غذا، کمتر آزار دهنده س نسبت به موهای بلند :| فک کن اگه 10 سانت مو بره تو حلقت بیشتر عوق میزنی یا 100 سانت؟! :|


اگه از دید صرفه جویی در مصرف آب و شامپو و در نتیجه پول، بخوایم به موضوع نگاه کنیم، خب بدیهیه که موی کوتاه باز هم برنده س :| شستشوی 15 سانت (مو:|) انرژی کمتری از آدم میگیره یا 150 سانت؟! :|


اگه از دید خاص بودن و متفاوت بودن بخوایم به موضوع نگاه کنیم، خب اکثریت خانومها موهای بلندی دارند بنابراین خانومهای مو کوتاه متفاوت ترند :|


اگه از دید رمانتیک و عاشقانه بخوایم به موضوع نگاه کنیم، از جمله آپشنهایی که موهای کوتاه دارن اینه که وقتی دست توش میکنی، دستت توش گیر نمیکنه و به راحتی و بدون برخورد با هیچ گونه دست اندازی، نوازشش میکنی :| که خب نصفه شبی وقتی داری این کارو میکنی مسلما خوابت میاد و خسته ای و اونقدر انرژی نداری که بخوای کشتی بگیری تا دستت از لای موهای طرف آزاد بشه :| پس زود قیدشو میزنی و میگیری میخوابی (یا هرچی حالا :||) و این میتونه یک ضربه ی روحی برای هر دو طرف و خصوصا برای اون طرف باشه :|||

و در مورد نکته ی بعدی هم پرحرفی نمیکنم و به دو عدد شعر بسنده میکنم :|

" موی بلند را دوست دارم
آنقدر که فاصله مان پر شود
آنقدر که من در اتاق خودم
موهای تو را ببافم "
#یاسین_احمدی

پاسخ نکته سنجانه و هوشمندانه و منطقی من به این شعر، با نگاهی بدیع و متفاوت :|

" موی کوتاه را دوست دارم
فاصله مان پر میشود
وقتی برای بوییدنش
به تو نزدیکتر میشوم "
#شقا :|




جمع بندی کلی ای که میتونیم از این شونصد صفحه اراجیف داشته باشیم، اینه که موی کوتاه خیلی خوبه و اینا :|

ولی من برای اولین بار در زندگیم به طور جدی تصمیم گرفتم موهامو بلند کنم و دیگه دلم این مدل مو (کلیک کنید روش:|) رو برای عید امسال نخواد. همینم هست که هست :| :دی









+ گاهی تمام معادلات به هم میریزند :|


[ دوشنبه 12 بهمن 1394 ] [ 16:57 ] [ شقا ] نظرات

بعد از چهار ماه ، بالاخره ناخونای کج و کوله ی یکی درمیون کوتاه بلندتو مرتب میکنی :|
لاک میزنی :|
و دیگه تا شروع ترم جدید هیچ کاری برای انجام دادن نداری


خب؟


[ شنبه 10 بهمن 1394 ] [ 18:02 ] [ شقا ] نظرات

+ بوفه ی دانشگاه :) :) :) :)))
+ سلفی گرفتن دراز کش تو چمنا با یه دوست شیرازی :))
+ هندزفری سبز خوشگلم همدم همیشگیم سر تمام کلاسا :))) (اینجوری نیگا نکنین کلاسای معماری آزادن کلا :)) )
+ اسکیس زدن تو هوای یخ زیر بارون.
+ استرس همیشگی کلاسای چهارشنبه :|
+ "خدایا هندسه رو نیفتم :|"


+ پرسه های شبانه (در واقع بهتره بگم صبحانه :|) تو حیاط خوابگاه.
+ موزیک گوش دادن با صدای بلند وسط اتاق و زمزمه کردن (!) باهاش با صدایی 559694 بار بلندتر از خود موزیک.
+ صدای جیغ جیغای "اونو کمش کن دارم کتاب میخونم" ِ غزاله :|
+ فیلم دیدن دسته جمعی ساعت سه نصفه شب به بعد که صد البته توجه همه مون (مخصوصا من :|) به پفک و چیپس و ماست جلوی دستمون خیلی بیشتر از خود فیلم بود :|
+ اتحاد دسته جمعیمون همراه با مجموعه ی جذذذابی از سوتی ها برای بیرون کردن نامحسوس(!) یه مهمون ناخونده.
+ غرغرای "ساعت سه صبح چه وقت وویس دادنه" ی نسیم :|
+ هوس دسته جمعی ماکارونی خوردن ساعت چهار صبح و عملی کردنش (در کمال ناباوری:|)
+ بالش پرت کردن شیش نفری به سمت همدیگه و له شدن دماغ من :|
+ سوژه کردن ترس بی اندازه ی من از سوسک و پناه گیری من در دستشویی :|
+ جیییییغ :| (بدون شرح:|)
+ نبردهای تن به تن :|
+ حواله کردن انبوه تکالیف کشنده ی انجام نشده ی هندسه ی کاربردی به یه جایی :||| (ولی پاس شدم بالاخره :))) )
+ خوشحالی وصف ناپذیر من از اینکه "بالاخره این ماکت/پلان/راندو/اسکیس/... کوفتی تموم شد میتونم امشب یه ربع بخوابم :|" (از یه ربع به هفت تا هفت صبح:|)
+ یا حتی در درجاتی بالاتر از اون ، فریاد ِ "من دیشب حتی یه ربع هم نخوابیدم" :|
+ یا حتی بالاتر از اون : "کلاس صبحو نمیرم که این ماکت کوفتیو تموم کنم" :|



+ شب بیداری.
+ شب بیداری.
+ شب بیداری.
+ شب بیداری.
+ شب بیداری.
+ شب بیداری.
+ خنده.
+ حال خوب.



+ اولین شب یلدای خوابگاهی.
+ بزن بکوب.
+ پانتومیم.
+ ساعت سه ، چهار صبح رفتم بیرون.
+ هیچ جنبنده ای تو حیاط خوابگاه نبود :|
+ نیمکت شبنم زده :|
+ دمای باتری گوشیم با وجود روشن بودن دیتای سیمکارت ، لحظه به لحظه به نقطه ی انجماد نزدیکتر میشد :|
+ پس در نتیجه خودم دقیقا رو نقطه ی انجماد بودم :|
+ از شدت سرما نمیتونستم رو پاهام وایسم پاشم برم تو :|
+ ولی انصافا خیلی کیف میداد :| :))
+ ولی برگشتم تو.
+ وقتی برگشتم همه خواب بودن.
+ بیدار موندم.

+ شب یلدایی که آخرین نفری بودم که خوابش برد.
+ شب یلدایی که آخرش فکر میکردم دنیا شاید همین امشب به آخر رسیده باشه :|
+ ... که چهار شب بعدش فهمیدم اشتباه میکردم.











+ شقا حالش خوبه.

:)


[ سه شنبه 6 بهمن 1394 ] [ 00:38 ] [ شقا ] نظرات



      قالب ساز آنلاین