تبلیغات
#شقا_طوری - مطالب دی 1393





#شقا_طوری

خزعبل نوشت هاى بى سر و ته ، با چاشنى جنون

آدما به 7 دسته ى :
1. من خوبم بقیه عنن
2. من عنم بقیه خوبن
3. همه خوبن مگه اینكه خلافش ثابت شه
4. همه عنن مگه اینكه خلافش ثابت شه
5. همه‌مون خوبیم
6. همه‌مون عنیم
7. [خنثى]
تقسیم میشن!

-_-


[ دوشنبه 29 دی 1393 ] [ 20:36 ] [ شقا ] نظرات

شرّرررررررررت كم!








+ از دردناكترین پیامدهاى امتحانات اینه كه دلت نمیاد ناخناتو بگیرى بعدش :| :((((
میشه نگیرم؟! :(((((



[ شنبه 27 دی 1393 ] [ 00:33 ] [ شقا ] نظرات

قدیما ۳ نصفه شب با کلی عشق و ذوق و شوق یه پست میذاشتم، صبح پا میشدم، اولین کاری که میکردم چک کردن وبلاگم بود. و پاسخگویی به بیست تا کامنت از بیست تا آدم مختلف... :|
الان بعد سه روز میام وبمو چک میکنم، ... اووووه سه تا کامنت! ... دو تاش که تبلیغه، واسه اون یکی هم حوصلم نمیگیره رمزمو بزنم وارد مدیریت وبلاگم بشم جوابشو بدم :|

دیگه کسی وبلاگ نمیخونه. نمینویسه.
یا کم میخونه. کم مینویسه.
خیلیا دیگه نیستن.
هوم.


و متشکرم ازتون. ممنونم که با رفتنتون، سکوتتون، بی اعتناییتون، ... هیچ انگیزه ای برای بودن و نوشتن در جایی که [بی اغراق] بیشتر از هر جایی توی این دنیا دوسش داشتم، برام نذاشتید.

شب خوش.


[ دوشنبه 22 دی 1393 ] [ 02:55 ] [ شقا ] نظرات

+ کوچولوتون خوبه؟
- خوبه، دست بوسه! [ لبخند ابلهانه]




+ ماشالا دخترتون چه بزرگ شده! ماشالا هزار ماشالا!
- [لبخند احمقانه] کنیز شماس! [نیشخند ابلهانه]




+ ماشالا پسرتون چه قد کشیده!
- غلامتونه! [هر هر هر هار هور]











# اگه اندازه ی یه آشغال نخود عزت نفس داشتید، به اسم "تعارف" و "ادب" (!) واسه خوشایند هر کس و نا کسی مث نقل و نبات این واژگان آشغالو نثار پاره های تنتون نمیکردید، جماعت ایرانی عزیز پر مدعای با فرهنگ :|

# صدا و سیمای ما هم که قربونش برم اصن پیشتازه تو ترویج این آشغال گویی ها :|


[ شنبه 20 دی 1393 ] [ 21:44 ] [ شقا ] نظرات

همه ى ما در دوران "خیلى" بچگیمون یه فامیلى داشتیم كه یه آشنایى داشته كه تو كارخونه ى سوسیس كالباس كار میكرده!
یا یه خانوم همسایه كه به بچه هاى بد آمپول میزده.
یا یه فرشته ى مهربون كه شبا جاى دندونِ افتادمون، جایزه میذاشته زیر بالشمون.
...



بچه ها زود باور میكنن همه چى رو.
بچه هاى بچه تر، بیشتر از بچه هاى گنده تر! بچه هاى یه كم گنده تر، كم تر از بچه هاى گنده تر!

مشكل از جایى شروع میشه كه یه بچه ى گنده، باور میكنه. بچه ى گنده، گنده تر میشه، در حالى كه هنوزم داره همون باورُ میكنه :| بچه ى گنده تر، یه كم گنده تر میشه، در حالى كه هنــــوزم داره همون باورُ میكنه !  
باورى كه بزرگ میشه، بال درمیاره، تخم گذارى میكنه، پوست میندازه،.... :|

بچه ى یه كم گنده تر، حالا كه یه كم گنده تر شده، میدونه اون موقعى كه اون باوره رو باورش كرده، یه بچه ى گنده بوده! الان كه دیگه یه كم گنده تر شده، میدونه كه اون باوره، مال بچه هاى گنده س! یه بچه ى یه كم گنده تر، به همین سادگى اون باورُ نمیكنه! اما هنوزم نمیخواد باورشو ولش كنه! چرا؟؟ چون با خودش میگه : " اون موقع باوره مال بچه هاى گنده بود، الان دیگه اونم مث خودم گنده تر شده :| پس مال خودمه! "

اینجوریه كه یه بچه ى گنده، تبدیل میشه یه بچه ى یه كم گنده تر، كه نمیدونه كدوم چهره ى باور بچگیشو باور كنه :|


خودمو دار میزنم اگه یك كلمه از حرفامو فهمیده باشین!!






[ پنجشنبه 18 دی 1393 ] [ 02:46 ] [ شقا ] نظرات

ک‍ـــ‍جای این دنیا میشه بی واهمه به هم رسی‍‍‍‍ـــــ‍د ؟؟؟

[ سه شنبه 9 دی 1393 ] [ 18:13 ] [ شقا ] نظرات

حتی اگه جای سیم هندزفری، میله گرد کار میذاشتن، بازم ۶۰ بار در ثانیه خودشو گره میزد :|
:|
:|||

مرض داره. متوجهید؟؟ مرررررض !!! :||||||


[ شنبه 6 دی 1393 ] [ 03:08 ] [ شقا ] نظرات



      قالب ساز آنلاین