تبلیغات
#شقا_طوری - مطالب شهریور 1392





#شقا_طوری

خزعبل نوشت هاى بى سر و ته ، با چاشنى جنون

فعلاً خداحافظ.


[ شنبه 23 شهریور 1392 ] [ 10:00 ] [ شقا ] نظرات

+ شایان با من عروسى نمیكنه! [با ناله]
- اشكال نداره! خودم یه شوهر خوب واست پیدا میكنم!
+ ولى من میخوام با شایان عروسى كنم! [با ناله و خشم]
- شایان به درد نمیخوره!
+ شایان به درد میخوره! [با عصبانیت]
- خودم یه شوهر خوب واست پیدا میكنم دیگه!
+ ولى من شایانو دوست دارم! [با گریه] *


* مكالمه ى دختر خاله ى 3 ساله ى من (قربونش بشم!) ، با مامانش! :|
+ دختر خاله ام  ،  - مامانش

(شایان داداشمه كه امسال میره مدرسه!)

اینم قیافه ى من در حالى كه 10 سال آینده ى این بچه رو پیش خودم تصور میكنم:



خدایى این دهه هشتادیا خیلى سوژه ان!







خبر نوشت: خبر ذوق مرگ كننده براى من (كلیك كنید)


سؤال نوشت: اگه 1 تیكه كاغذ داشتى و روش فقط مى تونستى 1 جمله برام بنویسى، چى مینوشتى؟


[ جمعه 22 شهریور 1392 ] [ 12:02 ] [ شقا ] نظرات

+ [من در حال خوردن لواشك] :

[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]

- كصافط!

[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]

-كصصصصصصصصصصصصصافط!

[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]

- عجب كصصصصصصصصصصصصصااااافطیه!

[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]

- واااااااااى!

[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]

- واااااااااااااااى خدا! كصصصصصصصصصصصصصصصصااااااااااااافط!

[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[ملچ مولوچ]
[مرگ!]



حالا كل خونواده درگیرن كه به كدومشون دارم فحش میدم! :| :دى


خب خداییش كصصصصصصااااااااافطن دیگه!  نیگا! (كلیك كنید)












+ پیامكى كه در صبح (شما بخونید ظهر!) روز چهارشنبه مورخ 92/6/20 توسط من از گوشى عزیز و تمیزم (!) براى 14 نفر از مخاطبین گوشى عزیز و تمیزم (!) ارسال شد:

« اگه 1 تیكه كاغذ داشتى و روش فقط مى تونستى 1 جمله برام بنویسى، چى مینوشتى؟ »


فكرشم نمیكردم این كار تا این حد مایه ى سرگرمى و تفریحم بشه!
ینى تنوع جواب ها نابودم كرد!حتى موردى داشتیم كه به زبون چینى جواب داده!فحش هم داشتیم تازه!


حالا جواب ها رو داشته باشید! :|



1. عاشقتم آخه خیلى مقاومتت در مقابل سختى ها زیاده.

شقایق: [حلقه زدن اشك در دیدگان] چرا منو تو این موقعیت قرار میدید آخه؟! [همچنان تحت تأثیر...]



2.

شقایق: مجدداً تكرار میكنم! بیشعور!



3. مرده شور صداتو ببرن

شقایق: درد!یه ملت خاطرخواه صداى منن اون وخ تو واسه من عرعر میكنى؟!كدوم صدایى رو تا حالا دیدى كه در آن واحد هم بتونه داریوش باشه هم حمیرا؟!



4. wo ai ni

شقایق: به چینى نوشته بود! ولى ما اینجا حروف چینى نداریم!در ادامه یه چیز دیگه هم به فارسى نوشته بود كه سانسور میشه! چون اگه سانسور نشه هویتش فاش میشه!
ولى حالا خوبه من این یه جمله رو یادش دادما!فارسى یادش رفته! همش چینى واسه من بلغور میكنه!بى‌هویت وطن فروش!خداییش زورت نمیاد دو ساعت وقت میذارى با حروف چینى پیامك مینویسى؟!به نظر من، بیشتر از هر زبان دیگه اى، به یك كلاس آموزشى زبان فارسى احتیاج دارى! الاغ!
(براى اطلاع از ترجمه ى جمله ى فوق، به پست زیرین مراجعه شود!)



5. live in the best way, leave happily

شقایق: [تحت تأثیر]



6. آسان گیر كارها بر خود، كز روى طبع / سخت مى گردد جهان بر مردمان سخت كوش

شقایق: [تحت تأثیر] [فوق تأثیر] [تأثیر]



7. مینوشتم به جان تو هیچى به ذهنم نمیرسه منو بیخیال!

شقایق: ... این خانوم كلاً تو زندگیش یاد گرفته كه فكر نكنه! یه وبلاگ هم داره، كلاً مطالبش كپى پیسته از رو وبلاگهاى ملت!از هفت دولت خَلاصه!



8. چمیدونم... مینوشتم كمتر بخور عوضى خاك تو سرت

شقایق: خدابیامرز لقمان ادبشو از ایشون یاد گرفته ها!دیگه انقدر ازش نپرسید! دهن بیچاره رو سرویس نكنید!



9. دمت گرم

شقایق:



10. روش عكس خنثى میكشیدم چه میدونم بابا بیكاریا از این سؤالا میپرسى!

شقایق:



11. كره الاغ كدخدا یورتمه میرفت تو كوچه ها

شقایق: مرسى.






سه نفر هم جواب ندادن! :|





خلاصه این كه هر وقت بیكار میشم این مدلى میفتم به جون ملت!حال میده















توجه نوشت: آهنگ وب!


[ چهارشنبه 20 شهریور 1392 ] [ 21:50 ] [ شقا ] نظرات

چهار تا كلمه چینى یاد گرفتم، بعد نشستم فكر كردم كه اگه با این چهار تا كلمه بخوام پاشم برم چین، اونجا چه غلطى میتونم بكنم! :|




[من در حال تلاش براى برقرارى ارتباط با یك جنس مذكر ِ (اثر گذاریش بیشتره اینطورى! :دى) چینى]



! niha ! wo shi yilang ren . wo ai ni , ma -

































ترجمه: سلام! من ایرانى ام. دوسِت دارم اسب! :|










هیچى دیگه! همین! :|


اون طرف مقابل هم چون قلبش چینیه، و در نتیجه جنسش به شدت بنجوله، از شدت ذوق، ذوق مرگ میشه! و به این شیوه میتونم تو یه نصف روز، نصف جمعیت چین رو منقرض كنم! :| و در نتیجه بحران افزایش بى رویه ى جمعیت در چین، از بین میره! :|
و اون وقت شاید دیگه شاهد صحنه هاى این چنینى نباشیم! »»»  این چنین 1  ،  این چنین 2
( اگه طاقتشو ندارین، توصیه میكنم نبینین! بعد میاین فحش میدین به من :| اگه هم میخواین ببینین، پستو تا آخر بخونین، بعد بیاین ببینین :| )


عوضى ها! :|












+ ولى واقعنا! هیچ جمله اى تو دنیا نمیتونه محبت آمیزتر از این باشه: « دوسِت دارم اسب! »


+ ینى ممكنه قلب منم جنسش چینى باشه؟؟؟!شك ندارم به محض شنیدن چنین جمله اى، ایست قلبى میكنم!نه به خاطر دوسِت دارم ِ اولش ها! به خاطر اون اسبِ آخرش! آخه اسب خیلى دوست دارم
ولى من كه ایرانى ام! پس چه طور ممكنه قلبم چینى باشه؟!ینى ممكنه در رگه هایى از قلبم، اندكى از هویت چینى نهفته باشه؟؟؟؟!!ینى ممكنه یكى از اجدادم با یه دختر / پسر چینى.......... آآآآه! ینى....؟؟؟!

من باید برم چین!







ن.ن (نصیحت نوشت) : وقتى زیاد فكر میكنم، زیاد چرت و پرت میگم! زیاد فكر نكنید! [اشاره به 2 تا + آخرى!]



[ سه شنبه 19 شهریور 1392 ] [ 20:45 ] [ شقا ] نظرات

تو دنیام...همه چى سرد و دلگیره :|

تو دنیات...همه چى سرد و دلگیره :|

تو دنیاش...همه چى سرد و دلگیره :|

این دنیا...همه چى سرد و دلگیره :|

اون دنیا...همه چى سرد و دلگیره :|

كلاً همه چى سرد و دلگیره :|

هیچى هم خوب پیش نمیره! نه این جا، نه اون جا، نه هر جا :|


سیروان جان؟! پسرم؟! متوجهى؟؟؟





+ آخه این كتاب « بیدارى اسلامى» رو دیگه كجاى دلم جا بدم من؟!! با همون تاریخ شونصد صفحه اى تون دهنمونو سرویس میكنید بس نیس؟! ضمیمه هم گذاشتید براش؟! :| همین كارا رو میكنید ملت از اسلام زده میشن دیگه! هر چیزى حدى داره! اه. [شقایق در حال جویدن ناخن]

اصلاً دانش آموز ریاضى رو چه به تاریخ و این.... استغفرالله! :| میخوام فحش ندماااااااا! :| :|

 (جهت كسب اطلاعات بیشتر، كلیك كنید)



+ امروز تو خیابون در حین باز كردن در ِ رانى ِ هلو، دستمو بریدم! :| اوف شد! خون هم اومد! :| در راستاى بحثى كه در پست قبلى داشتیم، باید بگم كه به عقیده ى بنده، خون هیچَم قشنگ نیست! :|

میسوزههههههههه :((((



+ گوشى ِ عزیزم! باشى یا نباشى، انگار نیستى! (درست مثل خودم!). پس با عرض پوزش، میخوام بفروشمت برم خارج! :| منو ببخش :|

خداییش یه تك بزنید لااقل! این دم آخرى روحم شاد شه! :|



[ یکشنبه 17 شهریور 1392 ] [ 22:20 ] [ شقا ] نظرات

گاهى وقتا لازمه...واقعاً لازمه...

برى سوهان ناخنو بردارى، ناخناتو در هر شكل اندازه اى كه هست، تا جایى كه ممكنه تیز كنى...جورى كه وقتى به دستات نگاه میكنى، پنجول هاى پلنگ تو ذهنت تداعى بشه...یه چیزى تقریباً این شكلى...

بعدش باید برى سراغش...و هیچى نگى...فقط نگاش كنى...

اون وقت بهش حمله كن...صورتشو چنگ بگیر...محكم چنگ بگیر...جورى ناخناتو بكش رو پوست صورتش كه نفسش بند بیاد...بذار به گریه بیفته...جیغ بزنه...التماس كنه...بذار هر چى دلش میخواد بگه...هرچقدر زجر كشید، به درك...! تو فقط چنگ بگیر...محكمتر چنگ بگیر...!

مشت نزن...لگد نزن...سیلى نزن...فقط چنگ...فقط چنگ بگیر...

ناخناتو با تمام قدرتت فرو كن تو چشمش...آره! خون میاد...چندش آوره...حالتو به هم میزنه...دستات خونى میشه...قرمز میشه...ولى بازم اهمیت نده...! قرمز رنگ قشنگیه...تو قرمز دوست دارى...قرمز خوشگله...قرمز نازه...

هر چى شد...هیچى نگو...هیچى...هیچى ِ هیچى! ببین...ولى هیچى نگو...
مثل خودش كه دید...ولى هیچى نگفت...

فقط ازش بپرس...چرا؟؟؟؟ داد بزن...فریاد بكش...اهمیت نده حتى اگه حنجره ات پاره شد...حتى اگه خفه شدى...! مهم نیست...فقط بپرس چرا؟؟؟

وقتى خواست جواب بده...هر وقت دهن باز كرد...محكم بزن تو دهنش...نذار هیچى بگه...نذار صداش دربیاد...حتى یه وز وز نباید از گلوش خارج بشه...دهنش باید پر از خون بشه...دندوناش باید پودر بشه...دونه دونه...

محكمتر چنگش بگیر...دوباره ازش بپرس چرا؟؟؟؟ بلندتر بپرس...بلندتر داد بزن...ولى نذار جواب بده...دوباره محكم بزن تو دهنش...محكمتر از قبل...

به درك كه چه بلایى‌ سرش میاد...تو دنیا فقط تو وجود دارى...اون مهم نیست...اون اصلاً وجود خارجى نداره...

تو باید داد بزنى...اون بغضى كه مث توپ پینگ پنگ تو گلوت گیر كرده و داره خفه ات میكنه نباید جلوى فریادتو بگیره...باید بندازیش دور...و فقط داد بزنى...

این لحظه فقط مال توئه...هیچى به اندازه ى آرامش خودت، مهم نیست...هیچى ارزش نداره...فقط تو با ارزشى...
تو باید خودتو آروم كنى...كسى نمیتونه این حقو ازت بگیره...

حتى اگه شده، فقط یه روز، یه ساعت...یا حتى فقط چند لحظه...جز آرامش خودت به هیچى فكر نكن...

به هر قیمتى آروم شو...به هر قیمتى بخند...به هر قیمتى چنگ بگیر و دیوانه وار قهقهه بزن...حتى به قیمت این كه بهت بگن: سادیسمى ِ دیوانه! :|




پ.ن 1 : تصور كردنش كه جرم نیست! هست؟؟ دلم میخواد به هر چى دلم میخواد فكر كنم! به كسى چه؟؟؟‌ :|

پ.ن 2 : شخص قربانى، مذكر نمیباشد! شایعه نسازید...وگرنه چنگ میگیرم!

پ.ن 3 : یكى‌ از بزرگترین لذت هاى دنیا اینه كه با یه لیوان نسكافه، بغضتو قورت بدى!

پ.ن 4 : تو وب من دنبال آرامش نگردید! فكر نمیكنم اینجا به جز خودم، كسى رو آروم كنه :|

پ.ن 5 : هوس از اینا كردم :(((((( مارشمالو :(((

پ.ن 6 : هر كامنتى رو كه به مذاقم خوش نیاد، تأیید نمیكنم! چون به هیچ وجه حوصله ى جر و بحث ندارم! با عرض پوزش!


[ جمعه 15 شهریور 1392 ] [ 18:57 ] [ شقا ] نظرات

+ هر ماه كه مجله ى ترانه ماه میخرم، به وضوح حس میكنم كه نسبت به شماره ى قبلى، چند صفحه اى آب رفته
موسیقى كشور داره فلج میشه، یا من باید عینكمو عوض كنم؟!
نه جدى آخه میترسم از ماه دیگه یه جلد خالى بهمون تحویل بدن () ، بعد بگن خودمون از عكس روى جلد، داستانشو (!) حدس بزنیم بنویسیم بفرستیم براشون (كه ایده ى بدى هم نیست البته!)





+ یكى دو ماه پیش یه روزى بود كه خیلى بیكار بودم ( نه كه الان روزى نیم كیلو اورانیوم غنى میكنم و در اوقات فراغت به مسائل جارى كشور رسیدگى میكنم! :| ) ، در حین وبگردى یهو هوس كردم برم فال بگیرم!
به روشى كه در سایت مربوطه نوشته شده بود، عمل كردم و واسه خودم فال پاسور گرفتم! تو فالم پر از آدم بود!

بنا بر گفته ى اوراق محترم/محترمه ى پاسور، یك نفر در زندگیم هست، یك زن بیوه ناراحتم میكنه، پسر قد بلند و روشنى دوستم داره و به من فكر میكنه، دختر مهربان و نیكوكارى در زندگیم هست،  یك مرد مسن ناراحتم میكنه، مرد مسن و خوب و نیكوكارى تو زندگیم هست،  پسر قد كوتاه و سبزه یا روشن در زندگیم تأثیر میذاره! :|

حالا یه سرى از مواردشو بیخیال یه جور باهاش كنار میام بالأخره! ولى اون سه مورد قرمز رنگ رو كجاى دلم جا بدم من؟!
و خوصوصن اون دو تا قرمز اولى!گیج شدم خب

لطفاً اون سه مورد هر چه سریعتر بیان خودشونو معرفى كنن تا اینو بكوبونم تو فرق سرشون!چه غلطا!از این خاله زنك بازیا خوشم نمیاد ها! (خدایا یه كارى كن یه جورى پاشون به این وبلاگ باز بشه تا خودم بكشمشون!)

یه حالت دیگه هم وجود داره و اون اینه كه اون اوراق محترم/محترمه، رسماً چرت و پرت عرض فرمودند! كه به نظرم اگه اینجورى فكر كنیم هم عاقلانه تره هم آبرومندانه تره!پس همینجورى فكر میكنیم



+ فرزاد 14 شهریور قراره بیاد شهرمون واسه كنسرت، اون وقت من خیلى زیبا و شیك، تو شهرمون تشریف ندارم!
خیلى بدى فرزادبعد از سالها دارى میاى، اونم اینطورى؟؟خب میمیرى (خدا نكنه!) قبلش هماهنگ كنى با من؟

[خود بزرگ بینى]

بوووووووووووووووووق!






بعداً نوشت: یه چیزى اینجا نوشته بودم! چه جورى پرید دقیقاً؟!


[ چهارشنبه 13 شهریور 1392 ] [ 01:12 ] [ شقا ] نظرات

چقد سخت شده حرف زدن ... :(


نمیتونم حرف بزنم! :(((




+ اون قایق كاغذیه كه اون بالاس، اون منم
:| خوشگلم؟! :دى


[ دوشنبه 11 شهریور 1392 ] [ 18:11 ] [ شقا ] نظرات



      قالب ساز آنلاین