تبلیغات
#شقا_طوری - ترم اول ، تموم شد





#شقا_طوری

خزعبل نوشت هاى بى سر و ته ، با چاشنى جنون

+ بوفه ی دانشگاه :) :) :) :)))
+ سلفی گرفتن دراز کش تو چمنا با یه دوست شیرازی :))
+ هندزفری سبز خوشگلم همدم همیشگیم سر تمام کلاسا :))) (اینجوری نیگا نکنین کلاسای معماری آزادن کلا :)) )
+ اسکیس زدن تو هوای یخ زیر بارون.
+ استرس همیشگی کلاسای چهارشنبه :|
+ "خدایا هندسه رو نیفتم :|"


+ پرسه های شبانه (در واقع بهتره بگم صبحانه :|) تو حیاط خوابگاه.
+ موزیک گوش دادن با صدای بلند وسط اتاق و زمزمه کردن (!) باهاش با صدایی 559694 بار بلندتر از خود موزیک.
+ صدای جیغ جیغای "اونو کمش کن دارم کتاب میخونم" ِ غزاله :|
+ فیلم دیدن دسته جمعی ساعت سه نصفه شب به بعد که صد البته توجه همه مون (مخصوصا من :|) به پفک و چیپس و ماست جلوی دستمون خیلی بیشتر از خود فیلم بود :|
+ اتحاد دسته جمعیمون همراه با مجموعه ی جذذذابی از سوتی ها برای بیرون کردن نامحسوس(!) یه مهمون ناخونده.
+ غرغرای "ساعت سه صبح چه وقت وویس دادنه" ی نسیم :|
+ هوس دسته جمعی ماکارونی خوردن ساعت چهار صبح و عملی کردنش (در کمال ناباوری:|)
+ بالش پرت کردن شیش نفری به سمت همدیگه و له شدن دماغ من :|
+ سوژه کردن ترس بی اندازه ی من از سوسک و پناه گیری من در دستشویی :|
+ جیییییغ :| (بدون شرح:|)
+ نبردهای تن به تن :|
+ حواله کردن انبوه تکالیف کشنده ی انجام نشده ی هندسه ی کاربردی به یه جایی :||| (ولی پاس شدم بالاخره :))) )
+ خوشحالی وصف ناپذیر من از اینکه "بالاخره این ماکت/پلان/راندو/اسکیس/... کوفتی تموم شد میتونم امشب یه ربع بخوابم :|" (از یه ربع به هفت تا هفت صبح:|)
+ یا حتی در درجاتی بالاتر از اون ، فریاد ِ "من دیشب حتی یه ربع هم نخوابیدم" :|
+ یا حتی بالاتر از اون : "کلاس صبحو نمیرم که این ماکت کوفتیو تموم کنم" :|



+ شب بیداری.
+ شب بیداری.
+ شب بیداری.
+ شب بیداری.
+ شب بیداری.
+ شب بیداری.
+ خنده.
+ حال خوب.



+ اولین شب یلدای خوابگاهی.
+ بزن بکوب.
+ پانتومیم.
+ ساعت سه ، چهار صبح رفتم بیرون.
+ هیچ جنبنده ای تو حیاط خوابگاه نبود :|
+ نیمکت شبنم زده :|
+ دمای باتری گوشیم با وجود روشن بودن دیتای سیمکارت ، لحظه به لحظه به نقطه ی انجماد نزدیکتر میشد :|
+ پس در نتیجه خودم دقیقا رو نقطه ی انجماد بودم :|
+ از شدت سرما نمیتونستم رو پاهام وایسم پاشم برم تو :|
+ ولی انصافا خیلی کیف میداد :| :))
+ ولی برگشتم تو.
+ وقتی برگشتم همه خواب بودن.
+ بیدار موندم.

+ شب یلدایی که آخرین نفری بودم که خوابش برد.
+ شب یلدایی که آخرش فکر میکردم دنیا شاید همین امشب به آخر رسیده باشه :|
+ ... که چهار شب بعدش فهمیدم اشتباه میکردم.











+ شقا حالش خوبه.

:)


[ سه شنبه 6 بهمن 1394 ] [ 01:38 ] [ شقا ] نظرات



      قالب ساز آنلاین