تبلیغات
#شقا_طوری - یه بچه ى گنده ى گنده !!





#شقا_طوری

خزعبل نوشت هاى بى سر و ته ، با چاشنى جنون

همه ى ما در دوران "خیلى" بچگیمون یه فامیلى داشتیم كه یه آشنایى داشته كه تو كارخونه ى سوسیس كالباس كار میكرده!
یا یه خانوم همسایه كه به بچه هاى بد آمپول میزده.
یا یه فرشته ى مهربون كه شبا جاى دندونِ افتادمون، جایزه میذاشته زیر بالشمون.
...



بچه ها زود باور میكنن همه چى رو.
بچه هاى بچه تر، بیشتر از بچه هاى گنده تر! بچه هاى یه كم گنده تر، كم تر از بچه هاى گنده تر!

مشكل از جایى شروع میشه كه یه بچه ى گنده، باور میكنه. بچه ى گنده، گنده تر میشه، در حالى كه هنوزم داره همون باورُ میكنه :| بچه ى گنده تر، یه كم گنده تر میشه، در حالى كه هنــــوزم داره همون باورُ میكنه !  
باورى كه بزرگ میشه، بال درمیاره، تخم گذارى میكنه، پوست میندازه،.... :|

بچه ى یه كم گنده تر، حالا كه یه كم گنده تر شده، میدونه اون موقعى كه اون باوره رو باورش كرده، یه بچه ى گنده بوده! الان كه دیگه یه كم گنده تر شده، میدونه كه اون باوره، مال بچه هاى گنده س! یه بچه ى یه كم گنده تر، به همین سادگى اون باورُ نمیكنه! اما هنوزم نمیخواد باورشو ولش كنه! چرا؟؟ چون با خودش میگه : " اون موقع باوره مال بچه هاى گنده بود، الان دیگه اونم مث خودم گنده تر شده :| پس مال خودمه! "

اینجوریه كه یه بچه ى گنده، تبدیل میشه یه بچه ى یه كم گنده تر، كه نمیدونه كدوم چهره ى باور بچگیشو باور كنه :|


خودمو دار میزنم اگه یك كلمه از حرفامو فهمیده باشین!!






[ پنجشنبه 18 دی 1393 ] [ 02:46 ] [ شقا ] نظرات



      قالب ساز آنلاین