تبلیغات
#شقا_طوری





#شقا_طوری

خزعبل نوشت هاى بى سر و ته ، با چاشنى جنون






++

















+ بازم بذارم از اینا؟!


[ سه شنبه 8 مهر 1393 ] [ 21:42 ] [ شقا ] نظرات

مث آخرین روز شهریوره
همه ترسم اینه بره بگذره
دلم با نگاهش گلاویز شد
چشاشو یه آن بست! پــایـیـز شد...


[ دوشنبه 31 شهریور 1393 ] [ 12:05 ] [ شقا ] نظرات

زندگى بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذیرد
          زندگى بایست یك دم، یك نفس حتى ز جنبش وا نماند
                    گر چه این جنبش براى مقصدى بـیــــــهـوده باشد ...




+ « هوشنگ شفا »


[ یکشنبه 30 شهریور 1393 ] [ 18:13 ] [ شقا ] نظرات

یه درس مهم گرفتمبراى اینكه بتونى یه گزارشگر والیبال بشى، فقط كافیه مشتاقانه صبر كنى تا همه ى ست ها و امتیازا برابر بشه، یا امتیازا مضربى از یه چیزى بشه، اون وقت با هیجان اعلامش كنى
اون وقته كه تو هورررررا میشى! هورررررا هوررررررا!!

« امتیازات مضربى از هفت!
دو هفت تا چهارده تا سه هفت تا بیست و یكى » 








+ دم همشون (مخصوصاً سعیدشون) گرم كه روحمونو شاد كردن این تابستون!


[ شنبه 29 شهریور 1393 ] [ 17:41 ] [ شقا ] نظرات

قایق لپ‌كشانى هفت ساله از خطه ى سرسبز شمال!!

پیشاپیش آغاز سال تحصیلى جدید را بر نو گلان كوچولوى نو شكفته ى باغ آفرینش تبریك میگوییم :|












+ امروز رفتم یه عالمه چیز میزاى رنگى رنگى خریدم، ذوق مرگم! ^_^ شالاى رنگى رنگى مخصوصاً!

+ چادر نخریدم :| :))) یه دونه امتحانى سرم گذاشتم دو ساعت باهاش درگیر بودم بیخیال شدم :|
كى میذاره كه من بذارم؟!هر سال میگن اجباریه آخرشم هیشكى نمیذاره دیگه! والا -_- حالا امسال یه خرده پیازداغشو زیاد كردن مثلا -_-

+ ^____^





+ بعداً نوشت : زخم روى انگشت شستمو میبینید؟! اون زخم پنجشنبه ى هفته ى پیش در اثر بى اعصابى ایجاد شده -_- :/ تصادفى -_-


[ پنجشنبه 27 شهریور 1393 ] [ 21:12 ] [ شقا ] نظرات

والدین ِ ایرانى ِ آینده ى گرامى ِ عزیزى كه در كمتر از 9 ماه آینده پدر/مادر میشوید (و یا والدین ِ ایرانى ِ آینده ى گرامى ِ عزیزى كه قصد دارید در آینده 9 ماه بعدش پدر/مادر شوید:|) (و یا والدین ِ ایرانى ِ آینده ى گرامى ِ عزیزى كه قصد دارید در آینده ازدواج كرده و سپس 9 ماه بعدش یا بعدترش پدر/مادر شوید:|) ،

 دســـــــــت نگهدارید :|

اگر فرزندتان دختر است و یا قصد دارد كه دختر باشد و یا اگر دوقلو/چند قلو است و یكى/چند تا از آن ها دختر است، بگذارید روحش دمیده شود، سپس ســــــقط كنید :| و بگذارید روحش برود همان بالا :| آن بالا به او بیشتر خوش میگذرد :|‌ آن بالا حتى اگر هیچى هم نباشد، اعصاب هست قطعا :| یا در بدترین حالت، آن بالا هیچى نیست :| همان هیچى هم هدیه ى خیلى خوبى است از جانب شما براى او :| بهترین هدیه است :| به همان بالا قسم :| از همان بالا برایتان بـــوس خواهد فرستاد :|

و اگر دستتان شل شد و از دستتان در رفت و طفلك به دنیا آمد، دست از سرش بردارید لطفاً :| انگولكش نكنید :| اعصابش به اندازه ى كافى در معرض انگولك هست در این مملكت :| روزى 9458027507350273502 بار به عوامل محرك اعصاب له شده اش فحش میدهد خودش :| شما كارى نكنید كه آن عوامل محرك مولد فحش تبدیل بشود به روزى 9458027507350273503 بار :| یا روزى 9458027507350273504 بار حتى :|

اگر دستتان شل شد و از دستتان در رفت و طفلك به دنیا آمد،‌ از آن به بعدش هم لطف كنید سفت نگیرید :| اگر از خودش هم بپرسید، خواهد گفت كه اینجا دختر بودن  مثل آمپول زدن است (در بهترین حالت:|) :| باید شل بگیرى تا دردت نیاید :| و اگر سفت بگیرى، در بهترین حالت دردت مى آید، و در بدترین حالت (در واقع در بدترین حالتى كه من بلد هستم:|)، سوزن ممكن است بشكند :|







+ بعدن نوشت 1 : كجایى یاسمن؟! :/

+ بعدن نوشت 2 : اونایى كه مرورگر كروم دارن... شما هم از پست ششم به بعد فونت نوشته هاى زیر پستها رو بزرگ میبینید یا فقط مال من اینجوریه؟! :|


[ چهارشنبه 26 شهریور 1393 ] [ 01:12 ] [ شقا ] نظرات



[ سه شنبه 25 شهریور 1393 ] [ 15:57 ] [ شقا ] نظرات




اینو میبینین؟! این بخشى از یه مسئله ى فیزیكه! اون نقاشى هم كه میبینین مثلاً یه تمساحه (قوزمیت نیس!) كه قراره یكى از شخصیتاى مسئله رو بخوره :))))))

معلممون همینطورى رو تخته كشیدش منم دقیقاً از معلم كپى بردارى كردم!!

این معلممون خیلى باحاله :)))) حالا همه‌مون تمساحامونو كشیدیم داریم نشونش میدیم!! من اومدم بهش بگم كه تمساح من شكل تمساح خودش شده!!

برگشتم گفتم : «آقا! تمساح من شكل شماست» :| :|
:)))))))

هیچى دیگه! تا یه ساعت هم كلاس داشت میتركید هم معلم هم خودم :| :| :))))))




[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 15:34 ] [ شقا ] نظرات

در جریان باشید كه طبق برنامه ى دقیق و حساب شده اى كه امروز ( الان میشه دیروز :| ) نشستم چیدم ( :| ) من تا 30 شهریور باید كل كتابهاى شیمى 2 ، دین و زندگى 2 ، آمار ، نصف شیمى 3 ، و جزوه هاى حسابان و فیزیكِ كلاساى تابستونمو كامل خونده باشم و تستاشم زده باشم :|
یه خرده هم عربى و ادبیات تفریحى میزنم این وسطا :|
اگه غیر از این شد منو بكشید لطفن :|








[ سه شنبه 18 شهریور 1393 ] [ 02:14 ] [ شقا ] نظرات

بغضى كه روزى 29580592808 بار میتركه ولى عوض اینكه تموم بشه هى گنده تر میشه.... :|

و دوباره روز بعد.... روز از نو :|










+ مشخصه اندازه ى یه كتاب حرف دارم ولى انگشتام یارى نمیكنن نه؟! :|
آخه فایده هم نداره گفتنش. حتما یه چیزى میفهمن این انگشتا كه یارى نمیكنن دیگه.


[ یکشنبه 16 شهریور 1393 ] [ 17:54 ] [ شقا ] نظرات

اینجورى حضور سر كلاسهاى تابستونى مدرسه رو واسه خودم قابل تحمل میكردم :|

















+++++


+ پ.ن 1 : امسال نیمكت گوشه ى چپ انتهاى كلاس چهارم ریاضى چسبیده به دیوار مال منه. از الان بگم كه كسى ادعاى مالكیت نداشته باشه. كسى هم نیاد بشینه ور دل من :| ردیف آخر فقط از یه نیمكت یك نفره تشكیل خواهد شد كه اونم مال خودمه.
مزاحم كسى هم نباشم كلاً.

+ پ.ن 2 : اصلاً هم خوشحال نیستم از این كار :|


[ شنبه 15 شهریور 1393 ] [ 01:30 ] [ شقا ] نظرات

بعد از 17 سال زندگى كردن، با قطعیت كامل به این نتیجه رسیدم كه هیچ وقت هیچ چیز در زندگى من قرار نیست به آدمیزاد رفته باشه :| به معناى واقعى، هیــــچ چیز :|

با همین فرمون برم جلو بچه‌هامم زامبى به دنیا میان ان‌شاء‌الله اگه خدا بخواد به حول و قوّه ى الهى :| سه قلو تازه :|










+ بى ربط نوشت : تصویر اون پسر كوچولوى (!!) نق نقوى لجباز سرتق عصبانى درمونده ى بغض كرده با لب و لوچه ى آویزون و موهاى به هم ریخته و صورت اصلاح نشده و لباساى شلخته و پیراهن سفید كثیف و پر از لك و لوكى كه دكمه هاش جابجا بسته شده و شلوار نخودى رنگ و رو رفته اى كه زانوهاش ساییده شده در حالیكه پاهاشو روى زمین میكوبه و گیتارشو با خشونت پرت میكنه تو دیوار و ونگ ونگ كنان میگه "دیگه دوووووووسم ندارههههههــ..." از خود آهنگ با نمك تره به نظرم :))) همین تصویر سازى باعث شد خندم بگیره و در نتیجه خوشم بیاد ازش!! =))
كى نفهمید كدوم آهنگو میگم؟!





+ بى اعصاب نوشت : عقیده ى هر كسى در هر زمینه اى مربوط به خودشه. و بسیار هم محترمه بدون شك! محــترمه! اما تا وقتى محترمه كه اون عقاید محترمشو به زور تو حلق این و اون فرو نكنه :|
به عنوان مثال، چادر محترمه! كسى كه "دلش میخواد" چادر بذاره، محترمه! به من یا هیچ احد دیگه اى مربوط نیست كه كى چى میذاره سرش! بدون شك :|
ولى وقتى كسى كه دلش میخواد چادر بذاره، بخواد چادرشو به زور تو حلق بقیه فرو كنه (=بذاره رو سر بقیه! :|) ، حرمت ها شكسته میشه :| اون وقته كه من كاملا به خودم حق میدم از اون شخص و چادرى كه به زور تو حلق من فرو كرده (!) متنفر باشم و به خودش و چادرى كه به زور تو حلق من فرو كرده بگم آشغال نكبت چندش :|
من نمیخوام چادر بذارم :|
اگه قرار بود یه سال دیگه تو این مدرسه تحصیل كنم حتما روبنده و هدبندم میكردن تو حلقمون سال دیگه :| (كل دوران راهنماییمون هدبند اجبارى بود :|) شانس نداریم كه :|
عقایدتونو نگه دارین واسه خودتون. تو حلق دانش آموزاتون فرو نكنید. با تشكر.





+ چالش كتاب خونى : به دعوت از کـــــــــــــــافه چــــــــــی 


پیشنهاد من :دى :


كتاب معروفیه! اگه نخوندینش بخونینش! :|
این شكلى شدم موقع خوندنش



این 5 نفر هم لطف میكنن تو وبلاگشون یه كتاب معرفى میكنن و 5 نفر دیگه رو دعوت میكنن :







[ سه شنبه 11 شهریور 1393 ] [ 14:10 ] [ شقا ] نظرات

حوصله ندارم -_-
یه چیزى میخواستم بگم انقد بى اعصاب بود منصرف شدم از نوشتنش -_-


[ یکشنبه 9 شهریور 1393 ] [ 22:02 ] [ شقا ] نظرات

آدم باس یكیو داشته باشه
آخر شب بهش اس بده بگه : تو مال كى هستى؟
اونم بگه : مال تو روانى بگیر بكپ :|






+ توضیح نوشت : اینو دیشب تو یه وبى خوندم! و شدیداً تحت تأثیر محبت نهفته در جمله ى هایلایت شده قرار گرفتم! :/ 


[ دوشنبه 3 شهریور 1393 ] [ 01:10 ] [ شقا ] نظرات

به خاطر اینكه بهم گوش ندادى مدیونمى.

نمیبخشمت خدا جان (!!).


[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 17:56 ] [ شقا ] نظرات

تعداد کل صفحات : 17 ::     ...  2  3  4  5  6  7  8  ...  



      قالب ساز آنلاین