تبلیغات
#شقا_طوری





#شقا_طوری

خزعبل نوشت هاى بى سر و ته ، با چاشنى جنون

من خوشحالم.

وقتى خاطره ى شب كنسرت زانیار، هنوزم ذوق زده ام میكنه، یعنى خوشحالم :))

وقتى معلم فیزیكم (بهترین معلم فیزیك دنیا) از طریق بچه ها بهم پیغام میده كه بهش زنگ بزنم، و زنگ میزنم و تبریك بارونم میكنه، یعنى دلیلى براى خوشحال نبودن وجود نداره :))

وقتى كلید سوالات كنكور ریاضى رو از سایت سازمان سنجش میگیرم و با پاسخنامه ى خودم مقایسه میكنم، و میبینم كه فقط 4 تا غلط دارم، كه برابره با حداقل تعداد غلط هام تو آزمون هاى قلمچى، یعنى دلیلى براى حسرت خوردن وجود نداره :)))) یعنى همه چیز در بهترین وضعیت ممكن بوده.




+ اما بهتر از این میتونستم باشم. اگه مث رتبه هاى دو رقمى و سه رقمى كنكور، روزى حداقلش هفت هشت ساعت الى پونزده شونزده ساعت درس میخوندم، اگه خودمو از تكنولوژى، اینترنت، وبلاگ، واتس اپ، اینستاگرام، تفریح، خواب (مخصوصا خواب!) و... محروم میكردم، یا لااقل یه كم محدود میكردم، میتونستم سه رقمى یا دو رقمى باشم حتى! بلوف نمیزنم. انقدر خودمو میشناسم كه بدونم اگه مث كنكورى هاى خیلى جدى درس میخوندم، به اون رتبه مى رسیدم. ولى خب من در تمام طول زندگیم عادت نداشتم همه ى زندگیمو فداى درس كنم. نه عادت داشتم نه حوصله و نه علاقه. تو مدتى كه براى كنكور درس خوندم، هیچ وقت به خودم فشار نیاوردم، هیچ فشارى حس نكردم. بعضى روزا یه كم سخت میشد، اما در مجموع، زیاد سختى نكشیدم! چون سختى و فشار درس، چیزى نیست كه بتونم باهاش كنار بیام :| و تا جایى كه میتونستم، خودمو با فشار بیش از حد به خودم شكنجه نكردم :| تابستونمو با درس خراب نكردم. موقع مدرسه، روزایى كه مدرسه میرفتم، اكثر اوقات تا ساعت 6،7 غروب میخوابیدم.
میانگین ساعات مطالعاتیم "در مجموع" به زور به سه ساعت میرسید (از آذر 93 تا خرداد 94).
خیلى از كسایى كه رتبشون چند هزار تا از من بدتر شده، بیشتر از من به خودشون فشار آوردن. شاید چون روش مطالعشون متفاوت بوده یا پایه شون قوى نبوده یا گیراییشون پایینتر بوده یا هر چى...
به هرحال من با همون ساعت مطالعه ام، میدونستم میتونم به چیزى كه میخوام برسم و به همونم قانع بودم.
و رسیدم. و قانعم.

میخوام اینو بگم. هر كس با هر میزان درك و شعور و انصافى (حتى اگر ذره اى از هر یك از سه مورد یاد شده رو داشته باشه) ، حتى اگه به زبون هم نیاره، در اعماق وجودش و با استفاده از شعورش قطعا به این نتیجه میرسه كه من با شرایطى كه در بالا ذكر كردم، در هیچ دین و آیین و مذهبى، خرخون محسوب نشده و نمیشم!
و از این كلمه ى منحوس متنفرم. ناراحت میشم اگه كسى اینو بهم نسبت بده. حتى به شوخى!
كاملا حق دارم كه نخوام چیزى رو بهم نسبت بدن كه نیستم.

شنیدن این كلمه، به جاى تبریك، اونم از زبون كسى كه برات مهمه، اونم بعد از چند هزار بارى كه براش توضیح دادى چقدر بدت میاد از این حرف، یعنى یه دلیلى براى ناراحتى وجود داره.

امااااااا
بـــه جــهــنــم :))


[ پنجشنبه 1 مرداد 1394 ] [ 20:13 ] [ شقا ] نظرات

من خوشحااالم !!!





[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 13:41 ] [ شقا ] نظرات

آهنگایی رو که تو دوران مدرسه باهاشون تو کلاس کنسرت اجرا میکردی، شب پلی میکردی باهاشون میخوابیدی، صبح پلی میکردی باهاشون بیدار میشدی، بعد از ظهر پلی میکردی دوباره باهاشون میخوابیدی، تو ماشین پلی میکردی باهاشون جیغ مامان باباتو درمیاوردی "چرا این فلشت همش زانیاره؟ :|" "صداى اون گوشیتو كم كن :|"...، صبح تا شب پلی میکردی باهاشون جفتک مینداختی، صبح تا شب پلی میکردی باهاشون وبگردی میکردی، و کلا پلی میکردی :| 
این آهنگا رونزدیک دو ساعت چشم تو چشم خواننده در حالی که سه ردیف بیشتر باهاش فاصله نداری، از اول تا آخر جووووری باهاش همخونی کنی که وسطای کنسرت حس کنی تارای صوتیت دیگه توانایی ایجاد هیچ نوع صدایی رو ندارن! حتی در حد پخ :| و اگه یه بار دیگه دست بزنی، پوست دستت از هم شکافته میشه :|

من حاضرم به تک تک موهای سرم و مژه هام سوگند بخورم حداقل تا بیست سال آینده هییییچ لذتی نمیتونه واسم با این برابری کنه :|
و هیچ شبی نمیتونه به این راحتی در جایگاه دیشب قرار بگیره، به عنوان #بهترین_شب_عمرم
:|
و حسرت تکرار هیییچ لحظه ای نمیتونه اونقدر قوی باشه که درست 24 ساعت بعد از رخ دادنش مث نی نی کوچولوها بزنم زیر گریه و به فین فین بیفتم :|



#عشششششقم_بیا_جلوی_چششششششمم :|








[ دوشنبه 29 تیر 1394 ] [ 19:45 ] [ شقا ] نظرات

+ من اعتراف میكنم كه ما دخترا با وجود عواطف و محبت بى نهایت و ظرافت ها و زیبایى ها و شیرینى ها و دنیاى رنگى رنگى جذابمون، دوستى هاى عمیق و خواهرانه و ناگسستنیمون، از خودگذشتگى هامون، مهربونى هامون، .... 
پوست همدیگه رو میكنیم وقتى بخوایم یه كارى رو با همدیگه انجام بدیم! 

جاتون خالى الان یه هفته س دارم بلیت كنسرت میخرم! 
و همچنان دعوت به صبر میشم! 
یه گله نیستیم ها! همش چهار نفریم!

حالا شما همینو نوكشو بگیر برو جلو و افق هاى وسیع ترى رو تصور كن! 





حالا اینا رو بیخیال! خوشگل كشیدم زانیارو؟!















+ آدم گاهى میتونه برگرده به گذشته و گذشته رو ببینه و بخونه و لمس كنه و بو كنه و یا حتى سرسرى و گذرى نگاه كنه و دو دستى بكوبه تو سر خودش! 

و خوشبختانه گذشته ى "اینجا" قابلیت تغییر وضعیت از "عمومى" به "خصوصى" رو داره، تا اندكى از شدت ضربه اى كه آدم میكوبه تو سر خودش، كمتر بشه!

و من امروز با بخشى از آرشیوم، بنا به صلاحدید خودم، این كارو انجام دادم! از "عمومى" به "خصوصى"!
در جریان باشید خلاصه! 


[ چهارشنبه 24 تیر 1394 ] [ 14:02 ] [ شقا ] نظرات

بعد از گذشت سه هفته از کنکور ، با قاطعیت میگم
هیچ دردی نمیتونه خوشی ناشی از حس رهایی بعد از کنکورو کمرنگ کنه!
:|
و از این بابت خوشحالم!
:|







+ بی ربط نوشت : گاهی اوقات زبون انگلیسی حق مطلبو خییییلی بهتر ادا میکنه! گاهی اوقات حتی از فارسی فکر کردن عاجزم :|
کاش میشد هر وقت دلم میخواد وسط محاورات روزانه ام انگلیسی بپرونم، بدون اینکه فکر کنن دیوونه شدم :|


+ البته حقیقت اینه که دیوونه شدم.



+ واااااو. چرا نوشتن انقدر سخت شده؟ :|


[ چهارشنبه 10 تیر 1394 ] [ 11:59 ] [ شقا ] نظرات

بعضی وقتا کاملا به نظر بی اهمیت میاد. حتی به تصورش میخندم گاهی! اصلا میگم بهتر! اینجوری راحت ترم/ریم/رند!

گاهی کلاً "فیلینگ ناتینگ" :|

بات سام تایمز ، ایت میکس می کرای هاردلی :|


+ این فکت ، ایتس کیلینگ می اسلولی :/






+ هدف از خلقت من این بوده که یه موجود چند شخصیتی با یه روح ناهمگن 237 فازی باشم :/
با این وعضیت اگه خردادی نبودم به شعور خالقم توهین میشد قطعا :|


+ بی ربط نوشت ۱ : با کسی که اغلب جواب pv نمیده درد دل نکنید.

+ بی ربط نوشت ۲ : آلبالوی ترش و گیلاس شیرینو با هم نخورید. آلبالوهه مظلوم واقع میشه :/


[ دوشنبه 1 تیر 1394 ] [ 02:44 ] [ شقا ] نظرات

تقریباً پنج شیش سالم بود (شایدم بیشتر یا كمتر حالا! :دى)، اون موقع هایى كه هنوز نوار ویدئویى منسوخ نشده بود، مامانم همش یه ویدئو واسم میذاشت از یه كنسرت ریكى مارتین، بعد از كنسرت یه صحنه نشون میداد چند تا بچه دور هم جمع شده بودن میخندیدن. حالا جزئیاتش یادم نیست، مهمم نیست :دى
من علاقه ى عجیبى به این ویدئو داشتم. هر وقت حوصله م سر میرفت میگفتم مامان این ویدئو رو بذار من میخوام بچه ها رو ببینم!
مامانمم فكر میكرد من به خاطر وجود اون بچه ها انقدر علاقه دارم ببینمش! فكر میكرد عاشق بچه هام!



در حالى كه مث چــــى دروغ میگفتم! :دى



من عاشق ریكى مارتین بودم! :| :)))))








[ جمعه 29 خرداد 1394 ] [ 14:32 ] [ شقا ] نظرات

از یك سوراخ 482043468263582658682107348326984 بار گزیده شدن، به جز خریّت چى میتونه باشه؟! :|

+ زبان قاصر است.


[ دوشنبه 25 خرداد 1394 ] [ 13:23 ] [ شقا ] نظرات




































+ پ.ن : وارد پنل كاربریم میشم، لینكستانو باز میكنم، میشمارم، 32 تا بلاگفایى ... :|
سرویس دهنده ى آشغال و مزخرف و لجن ایرانى كه با گندى كه زده، عملاً فضاى وبلاگنویسى رو فلج كرده. الان من به چه امید بنویسم وقتى وبلاگ نصف/دو سوم/سه چهارم (!) دوستام قربانى بى مسؤولیتى یه مشت نفهم شده؟! :|
بدبختانه مشهورترین سرویس دهنده ى ایرانى هم هست. ینى یه آدم بى تجربه كه واسه اولین بار بخواد وبلاگ بسازه صااااف میره سراغ همین آشغال :| بعد از یه مدت نه چندان طولانى پى به ضعف هاش میبره، اما چون بهش عادت كرده همون جا موندگار میشه :| نود درصد همین طوریه :|
چقددددر خوشحالم كه خودم قبل از وبلاگ ساختن خوب تحقیق كردم و اومدم میهن :|
بلاگفاى بى مصرف.
تف توش.


[ یکشنبه 24 خرداد 1394 ] [ 19:42 ] [ شقا ] نظرات

بعد از سلامتى، آزادى بزرگترین نعمت الهیه! :| :))))))

نتیجش برام مهم نیس. فقط خوشحالم كه تموم شد.

تو زندگیم هیچ وقت انقدر بال نداشتم :))








پ.ن 1 : وبلاگنویسان میهنى كه از مرورگر گوگل كروم استفاده میكنند! آیا كسى میداند ریخت و قیافه ى سایت میهن بلاگ و قسمت مدیریت وبلاگ چرا اینگونه به هم ریخته است؟! :|
قاطى كرده چرا؟! :| با فایر فاكس درسته ولى با كروم داغونه! :|

+ بعداً نوشت : با فایرفاكسم اونطوریه الان :|




پ.ن 2 : از رو دفتر برنامه ریزیم نشستم حساب كردم، از آذر ماه كه عضو قلمچى شدم تا پایان كنكور، میانگین ساعت مطالعاتى روزانه ام روزى دو ساعت و نیم بوده :| :)))


پ.ن 2 : عمه ى عزیز طراح سوالات شیمى كنكور ریاضى! سلاااام عرض میكنم!
-_-


[ جمعه 22 خرداد 1394 ] [ 12:37 ] [ شقا ] نظرات

هی! "هفته ی بعد" !
تا حالا بهت گفتم چقدر عاشقتم؟!
:|



#نوزده_ساعت_مانده_به_کنکور_:|


[ چهارشنبه 20 خرداد 1394 ] [ 12:56 ] [ شقا ] نظرات

حس فضولی من بر همه ی احساساتم غلبه داره !

[ پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 ] [ 18:28 ] [ شقا ] نظرات

هر وقت حس کردی کسی رو دوست داری، یا به کسی اعتماد داری، یا در هر موردی میتونی روش حساب ویژه ای باز کنی، ... 
بکشش :|
بهش فرصت نده ناامیدت کنه :|

بذار تو اوج خداحافظی کنه :|

:| :| :|





+ کامنت های بی پاسخ، به زوووودی (!) پاسخ داده خواهند شد :|


[ دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 ] [ 18:40 ] [ شقا ] نظرات

کم کم دارم خطرناک میشم :| :/




+ بعدا نوشت : یاسی؟! پستای وبلاگت چی شدن بازم؟! :||||


[ یکشنبه 23 فروردین 1394 ] [ 02:29 ] [ شقا ] نظرات

هیچ کس به خوبی عینکتون شما رو نمیشناسه !

[ یکشنبه 16 فروردین 1394 ] [ 18:51 ] [ شقا ] نظرات

تعداد کل صفحات : 17 ::     1  2  3  4  5  6  7  ...  



      قالب ساز آنلاین